اتـاق آبـی

باور کردنی نیست، ٢ سال دور از این وبلاگ بودن. چیزی ننوشتن. دوستان هنوز به یادم هستند. این در قلبم شادی قشنگی ایجاد می کند.

پرشین بلاگ در این مدت خیلی تغییر کرده، مطمئنا من هم خیلی عوض شدم. این تغییرات در هردو طرف تا حدی من را ترغیب به نوشتن می کند. اما می ترسم از شروع بدون آینده. باید دید چه خواهد شد.

این نوشته هم برای این بود که احیانا پرشین بلاگ هوس نکند وبلاگ ناچیز مرا حذف کند. شاید دوباره شروع کنم به نوشتن. شاید!

نوشته شده در ۱٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()

دوست داشتن را از کسی درخواست نخواهم کرد، چرا که نمی‌خواهم فاتح تنفرهای عظیم باشم. عشق را دیگر به کسی هدیه نخواهم داد، چرا که نمی‌خواهم فاتح لحظه‌های رفتن خویش باشم. من دیگر تنها به فتح خود می‌اندیشم و این تنها نبردی‌ست که در آن برنده همواره نزد من است و برای آنان که مرا از من می‌رانند، اکنون نیشتری دارم به تیزی اراده. اراده‌ای که رقصیدن بلد است و خواستن می‌داند.

نوشته شده در ٢٧ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()

امروز توی Facebook یک کوییز انجام دادم که اون تعیین شخصیت از روی تاریخ تولد بود. جوابش این اومد که تا اندازه‌ی زیادی به واقعیت نزدیک است.
 
Personality By BirthdayCreate your own quiz
You are Number 1

You are smart, a straight talker, funny, stubborn, hardworking, honest, jealous on a competitive basis, kind hearted, temperamental, friendly, and popular. You always want to be on the top and most likely to be independent. You are most likely to fall in love at a young age, but will marry once you mature! You are likely to have problems with people who have opposite views and you are most likely to take revenge over your enemies on a long time basis. You are a spender, but you will have a good profession in the future. If you are guy you will be very popular. You can go anywhere from the local shop to the heart of the parliament because you are positive and talented in numerous areas. But in your life you will always have some people who will work hard to bring you & your name down. Because of your intelligence, some might hate you. You are a pioneer, independent & original. 
 
نوشته شده در ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()

زمستان برای من روایت قدیمی از داستان چله‌ی بزرگ و کوچک است. وقتی که سوز و سرما بیداد می‌کند مادرم می‌گوید، کار چله‌ی کوچک است. خواهرم می‌گوید داستان ننه سرما قدیم‌ترها در کتاب‌های فارسی دبستان آمده بود. از خودم می‌پرسم، پس چرا الان نباید چیزی از فرهنگ شفاهی گذشته به گوش نسل‌های جوان‌تر از من خورده باشد. تصور نمی‌کنم که نسل جدید چیزی از قصه‌ها و افسانه‌های قدیمی شنیده باشد. با این که خیلی به تخیلات کتاب‌های هری پاتر علاقمندم، اما به هیج وجه دوست ندارم خواهر زاده‌ی 14 ساله‌ی من شیفته و مجذوب داستان‌هایی مثل ارباب حلقه‌ها و هری پاتر باشد، اما از افسانه‌های رستم و سهراب و سیاوش چیزی نشنیده باشد.

از مناسبت‌های باستانی، تنها نوروز برایمان مانده است و شب یلدا. چهارشنبه سوری که قرار است فراموش شود و مدت‌هاست که از روایت فرهنگ زیبای آن خبری نیست. سیزده بدر هم که معلوم نیست ماجرایش قرار است به کجا ختم شود. معلوم است که در نبود چنین افسانه‌هایی، پناه می‌بریم به بزرگداشت مناسبت‌هایی مثل هالوین و ولنتاین و غیره. واضح است که از فرهنگ‌های باستانی ایرانی چیزی جز پوسته‌ای وصله‌دار باقی نمی‌ماند و نسل جدید بی‌هویت می‌شود و متنفر از ایرانی و اسم ایرانی. نا آشنا با فرهنگ قدیمی، و شاید بهتر بگویم فراری از آن. چقدر باید زمان بگذرد که بفهمیم نسل جدید، متولدین دهه‌ی شصت به بعد دچار بی‌هویتی شده است.

با یک جستجوی کوچک در اینترنت توانستم اطلاعات مختصری در مورد فرهنگ زمستانی قدیمی‌مان به دست بیاورم که برایم بی‌اندازه جالب بود. با قسمتی از آن به واسطه‌ی صحبت‌های خانواده آشنا بودم. چرا که هر وقت زمستان بود و سوز و سرمای آن، حرف چله‌ی بزرگ و کوچک بود.

در فرهنگ مردم عامه از قدیم این باور بوده که شروع فصل زمستان با چله‌ی بزرگ و ادامه‌ی آن با چله‌ی کوچک همراه است. یعنی از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه به نام چله‌ی بزرگ و از دهم تا آخر بهمن را چله‌ی کوچک نام گذاری کرده‌اند. همیشه از مادرم شنیده‌ام که چله‌ی کوچک خیلی ناقلاست. و آن هم به دلیل آن است که سرمای زمستان در این ایام بسیار سخت‌تر و پر سوزتر از دیگر روزهای زمستانی‌ست. اصطلاح دیگری هم هست به نام چارچار که آن هم به چهار روز اول چله‌ی بزرگ و چهار روز آخر چله‌ی کوچک گفته می‌شود که در تقویم برابر است با ششم تا چهاردهم بهمن ماه. زمانی که اعتقاد بر این است طبیعت با بیدار شدن از خواب زمستانی، خود را برای بهار آماده می‌کند. حالا این که هر سال همه چیز درست بر طبق این روایات اتفاق بیافتد بحث دیگری‌ست.

تا این‌جای ماجرا را قبلاً از مادر و مادربزرگ خدابیامرزم شنیده بودم. اما در این جستجو اصطلاح ششله، نفس دوزنه و باد بیار برایم کاملاً تازگی داشت. برای ششله دو روایت وجود دارد. در تعریف اول، شش روز آخر چله‌ی کوچک را ششله گویند و روایت دیگر، روز آخر چله‌ی کوچک و پنج روز اول اسفندماه است. عقیده بر آن‌ست که پنج روز پس از ششله، که در تقویم برابر است با پنجم تا دهم اسفندماه، زمانی‌ست که زمین و درختان و جانوران زمستان خواب به صورت دزدانه یعنی به آرامی و آهستگی که برای انسان‌ها غیر محسوس است، شروع به نفس کشیدن می‌کنند. به این دوره نفس دوزنه یعنی نفس دزدانه می‌گویند. پس از نفس دوزنه نوبت می‌رسد به باد بیار یعنی باد بیدار کننده که از دهم اسفند شروع شده و تا آخر اسفند ماه طول می‌کشد. حالا زمانی است که خفتگان زمستانی از خواب بیدار شوند و آشکارا و به صورت محسوس و قابل دیدن شروع و تنفس از هوا کنند. و در این زمان است که اندک اندک بهار و نشانه‌های آن هویدا می‌شود.

طبق یک افسانه‌ی قدیمی در ششله چنان هوا سرد می‌شود که همی و ممی پسران دایا یا همان ننه سرما، وقتی که از خانه برای تهیه آذوقه و شکار بیرون می‌روند از شدت و سوز سرما خشک شده و می‌میرند و دیگر به خانه بر نمی‌گردند. ننه سرما، مادر آن ها، پس از شنیدن خبر مرگ‌شان چنان ناراحت می‌شود که گریبان خود را چاک کرده بر سر و سینه می‌کوبد. که بر اثر این شیون گردنبند مرواریدش پاره شده و دانه‌های آن شروع به افتادن می‌کند و به صورت بارش تگرگ بر زمین می‌ریزد. بعد از آن ننه سرما از شدت ناراحتی تکه چوب نیم سوزی را از اجاق بیرون آورده و برای گرفتن انتقام به قصد سوزاندن دنیا پرتاب می‌کند. می‌گویند اگر این تکه نیم سوز در خشکی بیافتد سالی که پیش روست، سالی گرم و خشک و کم باران است و اگر نیم سوز در دریا و یا آب بیافتد، سال آینده خنک و پر باران خواهد بود.

اقتباس از سایت www.golestantalk.com

نوشته شده در ٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()

آمدم که چند خطی بنویسم و بروم. تنها به این خاطر که عنوان بهمن ماه ۱۳۸۶ در کنار این وبلاگ، در لیست آرشیو ماهانه ظاهر شود. راستش نو شدن ظاهر پرشین بلاگ هم آن چنان انگیزه‌ای برای نوشتن در من ایجاد نکرده است. نمی‌دانم این رخوت تا به کی ادامه خواهد داشت. رخوتی که باعث شده از یاد دوستان هم غافل شوم. رخوت سرایت کننده‌ای که باعث شده دوستان نیز از حال ما غافل شوند. نهایت این که فعلاً ملالی نیست جز دوری شما.

نوشته شده در ۳٠ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak