اتـاق آبـی

نمی‌دونم اين چه حس عجيبيه، اون هم درست از اول صبح. احساس می‌کردم و می‌کنم که ديوارها دارن به من فشار وارد می‌کنند. به خوبی می‌تونم اين فشار رو روی قلبم احساس کنم. و اون وقتی شدت پيدا کرد که ديدم نمی‌تونم توی حموم بمونم. نمی‌تونم دراز بکشم. نمی‌تونم پتو رو روی سرم بکشم. بايد پرده‌ی اتاق رو تا آخرين حدش بالا بزنم. بايد در باز باشه و نور و صدا از هر جا و هر روزنه‌ای بتونه وارد بشه.

 

بهش چی می‌گن. ترس از فضاهای بسته يا يه همچين چيزی. اصلاْ نمی‌دونم می‌شه اين اصطلاح رو برای يک چنين حس آنی و قدرتمندی به کار برد. يادم می‌آد وقتی بچه بودم هرگز نمی‌تونستم وقتی که جوراب به پا دارم بخوابم. چون احساس خفگی بهم دست می‌داد. يا روزهايی که بارها و بارها برام پيش اومد. از اين که در گودی يک جايی قرار بگيرم، اين که در پايين ترين سطح باشم وحشت داشتم. مثل وقتی که در يک دره هستی و اطراف رو کوه‌های ريز و درشت احاطه کرده‌‌اند. می‌بايست خودم رو به قله‌ی يکی از اون کوه‌ها می‌رسوندم تا بتونم هوا رو از اون بالا تنفس کنم و گرنه شديداْ احساس خفگی به هم دست می‌داد. دست‌هامو باز کنم، درست حسی شبيه به پرواز. بايد دنيا رو از اون بالای قله و يا اون بالا توی آسمون درست مثل يک پرنده ببينم،‌ نه از اون پايين و توی اون دره‌ای که هر لحظه ممکنه يک چيزی روی سرت خراب بشه،‌ يا کوه‌ها تو رو له کنند. مثل وقتی که غم بزرگی روی دل آدم سنگينی می‌کنه. هيچ راه گريزی نيست. هيچ راه گريزی از اين وضعيت ناخواسته و شبيه يک پرنده که خودش رو به در و ديوار قفس می‌کوبه تا خلاص بشه. مثل من که می‌خوام از اين فشار سنگين روی قلبم خلاص بشم.

 

فکر می‌کنم الان ۳ روزه که کامل توی اين اتاق موندم، چرا؟؟ چون دلم نمی‌خواست برم بيرون. به جز اون روز که رفتم کارم رو به استاد تحويل بدم و بعدش يه خريد کوچولو و کوتاه توی سوپرمارکت که اصلاْ هوا تاريک شده بود و فرقی نمی‌کرد. تو اين مسير هم فقط اين ماشين‌ها هستند که رفت و آمد می‌کنند و چهره‌هايی کمتر از شمار انگشتان دست.

 

آره نمی‌تونم بيشتر از اين دوام بيارم. بايد بزنم بيرون، قبل از اين که هوا تاريک بشه. بايد از اين اتاق، از اين فضای بسته،‌ از اين چارديواری بزنم بيرون. يه جايی، اما نمی‌دونم کجا. آدم ببينم،‌ اما نمی‌دونم کی. برام مهم نيست اگه تو اين مردمی که غريبه‌تر از هر کسی هستند گم بشم.

نوشته شده در ٢٤ بهمن ۱۳۸٤ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak