اتـاق آبـی

خب اين هم از سال جديد، سال يک‌ هزار و سيصد و هشتاد و پنج از راه رسيد، با يک نوروز کاملاً متفاوت با تمام تجربيات گذشته و هميشگی من. اين بار حتی تنهاتر از سال‌های قبل. سفره‌ی هفت‌سين من شايد بزرگ نبود، سين‌هایش آن‌طور که بايد باشد نبود و دورش به اندازه‌ی تمام آدم‌هايی که دلتنگشان هستم خالی بود، اما خيلی قشنگ بود و من آن را واقعاً دوست داشتم. هيچ‌وقت تا به اين‌اندازه برای آماده کردن سفره‌ی هفت سين اشتياق نداشتم. گرچه بوی بهار و عيد نمی‌آید، گرچه آدم‌هايی که می‌شناسم آگاهانه چشمها و گوش‌هايشان را بسته‌اند، اما من بهار را به اتاقم آورده‌ام و می‌خواهم برای تغيير سرنوشتم مراقب افکارم باشم.*

‌‌‌‌

‌‌‌‌‌

حرفی که خدا با من داشت.

"وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً"... بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى‌تکبر بر زمین راه مى‌روند و هنگامى که جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‌گویند (و با بى‌اعتنایى و بزرگوارى مى‌گذرند). ﴿سوره‌ فرقان، آيه 63﴾

اين هم تفألی که به فال حافظ زدم.

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن                    در کوی او گدایی بر خسرویی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن                       از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ        وآن‌جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن                     گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار                        کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل               چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی                       یا رب به یادش آور درویش پروریدن

*رجوع شود به پست قبلی.

پی‌نوشت:
می‌خواستم اين اتاق آبی رو خونه تکونی کنم. الان سه سالی هست که درش باز شده و دکوراسيونش هم چندان تغييری نکرده. می‌خواستم بدونم کسی از دوستان هست برای يک سری تغييرات در قالب کمکم کنه، چون من تقريباً هيچ چيز در اين باره نمی‌دونم.

نوشته شده در ٢ فروردین ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak