اتـاق آبـی

هر وقت اين اصطلاح فعل معکوس رو می‌شنوم يا خودم به کار می‌برم، ياد دو تا چيز می‌افتم. اول، سريال شب‌های برره (چه ربطی داره به اين چيزی که من می‌خوام بگم!!) و دوم، مهندسی معکوس که اون‌ روزها هميشه تو کلاس‌ها حرفش بود.

حرفی که امروز Balamurali توی کلاس زد، نمونه‌ی يک فعل معکوس به حساب می‌آد. يک دليل ديگه برای اين‌که وقتی حرفی، خصوصاْ در يک بعد وسيع و يا با مخاطب فراوان، مستقيماْ بيان می‌شه ممکن هست که تأثير واقعی خودش رو از دست بده و بالعکس ما رو به نتايج مطلوب و مورد نظر می‌رسونه. می‌گفت که در هند وقتی اين آگهی‌های کوچک يا همين flyer ها در خيابان به مردم داده می‌شه، خيلی‌ها بدون حتی يک نگاه کوچک اون رو مچاله کرده و به دور می‌اندازند. اما يک کار ابتکاری نتيجه‌ی برعکس می‌ده. اين که وقتی کاغذ مچاله شده رو به دست مردم می‌دی، اون کنجکاو می‌شه که حتماْ بازش کنه و بخونه و اين همون نتيجه‌ای هست که صاحب اون فکر می‌خواد بگيره. از اين فکر خلاقانه خيلی خوشم اومد. مثل بعضی آگهی‌های تبليغاتی که غير از ذوق وابتکار، يک تفکر هوشمند پشتش خوابيده‌ است.

*پی‌نوشت برای ليلای عزيزم:
آوردن عنوان فعل معکوس در این‌جا و نسبت دادن آن به مثال ذکر شده در مورد برگه‌های تبليغاتی، کاملاً یک برداشت شخصی است. منظورم این بود که می‌شود از کارها و افعالی که انجام می‌دهیم نتایج کاملاً برعکس انتظار داشته باشیم. حالا اگر این مسأله آگاهانه انجام شود که ابتکار و خلاقیتی مضاعف محسوب می‌شود.

اما واژه‌ی مهندسی معکوس، تعاریف مختلفی دارد. چندان وارد نیستم، ولی شاید بتوان آن را به این شکل تعریف کرد که طرح یک محصول که باید در حقیقت در ابتدا عنوان بشود، از مشاهده و ارزیابی محصول نهایی بدست می‌آید. به عبارتی ما در پروژه برای رسیدن به محصول از انتها به ابتدا و به شکل وارونه حرکت می‌کنیم. اين یعنی با به کار بردن اطلاعات بدست آمده به یک خلاقیت و نوآوری در محصول می‌رسیم.

نوشته شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak