اتـاق آبـی

هوا ديوانه کننده است. هيچ کلمه‌ای برای توصيف اون ندارم. به قدری دوست داشتنی، دلپذير و لطيف است که من کمتر به خاطر دارم. قطعاً تجربه‌ی چنين هوايی رو داشته‌ام، اما الان جور ديگه‌ای به نظرم می‌رسد. در عرض چند روز گذشته، چنان آفتابی و گرم شده که همه‌ی ملت دچار کرختی شده‌اند. حالا و برعکس گذشته، در اتاق ماندن برايم مقدور نيست. درختان تنومند و سايه‌های پهن شده بر روی چمن‌های سبز، آدم را برای ساعت‌ها آسودن در زير آن شديداً تحريک می‌کند. کاری که ديگران می‌کنند، ولو شدن روی چمن‌ها و تن خود را به آفتاب سپردن و از لحظه! لذت بردن.

همه چيز يک جورهايی خوب است و خوب پيش می‌رود. احساسی که دارم برايم تازگی دارد، کاش تا به آخر هم همين‌طور باشد و نتيجه‌ی دلخواه حاصل شود که بی‌صبرانه منتظر آن هستم. کاش اين حس کمی زودتر متولد می‌شد، کاش فقدان آن اين همه فرصت را از من نمی‌گرفت. حرف‌های قبليم را پس نمی‌گيرم، چون هر شرايطی حس مخصوص به خود را طلب می‌کند، ولی شدتش الان آزارم می‌دهد. آخ از زمان‌های از دست رفته، اما هيچ راه حلی نداشت. پس بی‌خيال گذشته ... حال رو درياب.

اين‌ هم عکسی از بهار، درست همين چند روز پيش. من عاشق يک زمين سبز هستم که با سايه‌هايی از تنه‌های درختان بلند راه راه شده باشد. دلايل زيادی دارم که احساس شادی کنم.

 

نوشته شده در ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak