اتـاق آبـی

امروز یه وبلاگ خوندم و چقدر دلم گرفت.

به یاد کسانی افتادم که چه مغرورانه از خودشون یاد می کردند، که چقدرعاقلانه در مقابل مسایلی از جنس های مختلف از خود عکس العمل نشون می دهند. به یاد اونهایی افتادم که چه ابلهانه به دام افتادند... چقدر دلم براش می سوزه. گاهی اوقات آدم ها همنطور که شروع می کنند پیش نمی روند و این برای اونها که می شناسیم چقدر تاسف بار و دردناکه.

من یه جور دیگه روی تو حساب می کردم. بهت ایمان داشتم. اما حالا تمام ذهنیت من از تو فرو ریخت. شاید تو ندونی که دلیلش چی هست، ولی من بخوبی می دونم و می تونم فرجام کارت رو هم بخونم. تو هم یکی از هزار و یک آدمی که می شناسم. بهایی پرداختی جبران ناشدنی. کاش به اندازه اون روزهای عزیز، فقط کمی توجه می کردی. همین!!

اگه این چند خط رو نمی نوشتم دلم آروم نمی گرفت. اگرچه الان هم چندان فرقی نکرده. دلم می خواد بدونم .... چرا؟؟!

نوشته شده در ۱٧ امرداد ۱۳۸٢ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak