اتـاق آبـی

بالاخره رسید.

امروز روز 13 رجب، روز تولد حضرت علی است. وای که چه احساس مطبوعی دارم. بعد از این که هر سال فوت و شهادت و عزا با امروز مقارن می شد، امروز این تولد عزیز ... چه روزی بهتر از امروز می تونه آغازی برای یک زندگی باشه. امروز روز تولد منه و من برخلاف همیشه حتی ذره ای اهمیت نمی دم که کسی امروز رو به خاطر داره یا نه. امروز روزیه که من به خیلی چیزها فکر می کنم و یا باید فکر کنم. امروز روز عهد و پیمانه، روز آغازه، روزیه که افسانه شخصی من رنگ و بوی دیگه ای به خودش می گیره. آره، افسانه شخصی ... مدتی بود که کم رنگ شده بود. خاک خورده بود، غبار زمان روش رو گرفته بود و اون رو تیره و تار کرده بود. اما حالا مثل وقتی که آدم صندوقچه شخصی خودش رو باز می کنه تا با دیدن یادگاری ها و چیزهایی که متعلق به زمان و مکان دیگه ای هستند، خاطراتش رو مرور کنه. گاهی اوقات در مورد خاطراتم دچار تردید می شم. که آیا من واقعا این لحظه ای رو که تصور می کنم، درک کرده ام یا این فقط قدرت تخیل منه که چنین لحظه هایی رو تصور می کنه. اما این یادگاری ها ... حرف دیگه ای دارند. درسته امروز متعلق به منه. امروز بهترین روز ساله.

بوی پاییز رو می تونم به خوبی احساس بکنم. بادهای پاییزی و خنکی مطبوع هوای شباهنگام و سپیده دم ... از تصورش هم ذره ذره وجودم مملو از شور و شعف می شه. روزهای پایانی شهریور همیشه برای من یادآور خاطراتی بوده که شیرین یا تلخ هستند و من همیشه منتظر رسیدن شهریورم. چون برای من مقدمه خیلی چیزهاست. مقدمه پاییز، مهر، آفتاب، عشق ... آفتاب پاییزی ...

نوشته شده در ۱٩ شهریور ۱۳۸٢ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak