اتـاق آبـی

خب، مینا هم رفت و من در اتاق آبی ام کاملا تنها شدم. حالا بعد از 2 سال خانواده ام مجددا کمبود یک عضو رو در جمعمون تجربه می کنند، ولی در مفهوم وسیع تر. احساس تنهایی خاصی می کنم، خیلی بیشتر از وقتی که هیچ کدوم از اعضای خانواده ام در کنارم نبودند. دیگه کسی وجود نداره تا من جزء به جزء مشکلاتم رو با اون در میون بگذارم و راهنمایی بخوام. دیگه کسی وجود نداره در هر حال و در هر شرایطی و با وجود گرفتاریهای متعدد خودش کمکم کنه و به دادم برسه. حالا می بینم که بعد از گذشت 2 روز، چطور بغضم به راحتی می شکنه و من احساس واقعی خودم رو که برام ناشناخته بود می فهمم. موقع رفتن باهاش شوخی می کردم، که ببین بعد از گذشت این همه سال باید تو روز جشن شکوفه ها بری ... فقط لبخند زد.

خدایا تو رو در هرجا و به هرحال که باشم، به خاطر تمام نعمت هایی که به من، خانواده ام و اطرافیانم دادی شکر می کنم.

نوشته شده در ۱ مهر ۱۳۸٢ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak