اتـاق آبـی

مدت طولانیه که اینجا نیومدم. نه این که حرفی برای گفتن نداشته باشم، بلکه نه بودم و نه این که وقتی داشتم که با خودم تنها باشم و درد دل کنم.

یک سال از نوشته های من در این اتاق آبی می گذره و این یک سال ... که البته نمی‌دونم اسمش رو چی می شه گذاشت ... مثل همیشه پر بود از گفته‌ها و نگفته‌ها. برای خودم هم جالبه که نمی تونم حتی در این‌جا هم راحت باشم و حرف هام رو، همون هایی که ته دلم مونده به راحتی بیان کنم. شاید به خاطر این که یاد گرفته‌ام، اون ذره‌ای از درونیاتم که زوایای تاریک شخصیتم رو آشکار می کنه رو از خودم هم پنهان کنم. نکنه این آدم جدیدی که در حال شکل گرفتنه خود من رو هم بترسونه.

بهار از راه رسید. بهار سال 1383. و من تا لحظه تحویل سال به اندازه ذره‌ای احساس نو شدن نداشتم. آمدنش رو احساس نکردم و حالا هم وجودش رو. البته باید اون رو مثل ده ها واقعیت دیگر اطرافم بپذیرم، بدون این که در شکل گیری اون کوچکترین اراده‌ای داشته باشم.

موقع تحویل سال برخلاف سالهای پیش که در عوالم گذشته سیر می کردم و با تصور آینده‌ای خوب و امیدبخش لبخند می زدم، تنها به صفحه تلویزیون خیره شدم و منتظر موندم که ضربه‌های ساعت لحظه تحویل سال رو خبر بده. دیگه مطمئن شده‌ام که این سال جدید هم، یه سال مثل تمام سال‌های سپری شده‌ی گذشته است. سال 1383 هم سالی خواهد بود مثل تمام سال‌های دیگه ای که در لحظه تحویل اون ها به خودم می گفتم، امسال دیگه با سال های دیگه فرق داره. امسال یه چیز دیگه است. امسال خوش یمن است. چون من یه آینه قشنگ تنها به نیت سال جدید خریدم. یا این که از این گلدونهای بنفش خوشگل خریدم که امسال پر از طراوت و چیز های خوب باشه. یا این که امسال من یه حس و حال دیگه ای دارم، دچار حالت روحی بخصوصی شده ام که احساس می کنم هرچه را که اراده کنم بدست می آرم و این که می تونم سرنوشت خانواده رو با دست های خودم تغییر بدم و ... امسال نه برای خودم چیز نویی خریدم. نه آینه‌ای به نیت سال جدید که مظهر روشنایی است. نه گلدون گل بنفش، و نه قلبی داشتم که مملو از احساسات و شور نسبت به نو شدن طبیعت باشد. بدتر از همه این که نه هیچ قولی، نه هیچ تصمیمی، نه هیچ اراده‌ای برای چیز های جدید ...

چه شروع خوبی. احساس می کنم چیزی عوض نشده و تنها تقویم سال گذشته من است که از اعتبار افتاده است.

از همه دوستان خوبم که در این مدت که حضور نداشتم با حضور خودشون اتاق آبی‌ام رو روشن کردند ممنونم. سعی می کنم دختر خوبی باشم و زود به زود بنویسم. البته وقتی که به قول معروف نوشتنم نمی آد جدی جدی کاری نمی تونم بکنم. من هم خواستم با سال نو یه تکونی به اتاقم بدم. این زحمت رو دوست خوبم پاییز وحشی کشیده است که از ايشون به خاطر قبول اين زحمت بی‌اندازه ممنونم.

راستی ... سال نو مبارک ...

نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳۸۳ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak