اتـاق آبـی

هميشه وقتی شعر سهراب رو در مورد زندگی می‌خونم، به اين فکر می‌کنم که با تمام زيبايی و شيوايی کلمات و توصيفاتی که در اون به کار رفته است،‌هنوز کامل نيست. البته به نظر نمی‌آد که هيچوقت بشه از زندگی تعريف کاملی ارائه کرد.

امروز يه ايميل از يه دوست قديمی داشتم. نوشته بود: به جنبه‌های ناشناخته و کسالت‌بار زندگی توجه نکن ... نحوه قرار گرفتن کلمات در کنار هم تا مدت‌ها ذهنم رو مشغول کرده بود. سعی کردم به عمق آنچه که نوشته شده فکر کنم. و البته چه عمقی .. هر چه بيشتر دقت می‌کنم می‌بينم که درسته .. قسمت اعظمی از نگرانی‌های من رو همين وجه ناشناخته زندگی تشکيل می‌ده و شکايت‌های من هم از کسالت بار بودنشه. همه اين ها دست به دست هم می‌دهند و از من موجودی می‌سازند، که ... نه .. خيلی وقته که تصميم گرفتم شکايت نکنم. خصوصا حالا .. خودم رو سپردم به جريان آب. به همون مسيری که من در شروع شدنش هيچ نقشی نداشتم. به همون جريانی که در اين مدت چنان افت و خيزی داشت که من رو از زندگی غافل کرد. درسته بازم برگشتيم به همون زندگی. به نظر من زندگی همچون يک جريان دايره‌وار است که حرکت اون بسته به زمان دارای حرکت‌های متناوب تند و کند است. يک مسير بسته و دائما تکرار شونده، که بيشتر ما در طول دوره زندگی خود اون را فراموش می‌کنيم. هرچقدر هم تلاش کنيم تنها می‌توانيم به اين منحنی بسته ... اين منحنی تمام بسته ... ضربه‌هايی برای گسستن آن وارد کنيم و بس.

در ضمن ..خوشحالم از اين‌که قسمت کامنت اين وبلاگ جايی برای تبادل انديشه و افکار دوستان بسيار عزيزم شده است ..

نوشته شده در ٩ تیر ۱۳۸۳ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط رها نظرات ()


Design By : Pichak