دوست داشتن بس است.

دوست داشتن را از کسی درخواست نخواهم کرد، چرا که نمی‌خواهم فاتح تنفرهای عظیم باشم. عشق را دیگر به کسی هدیه نخواهم داد، چرا که نمی‌خواهم فاتح لحظه‌های رفتن خویش باشم. من دیگر تنها به فتح خود می‌اندیشم و این تنها نبردی‌ست که در آن برنده همواره نزد من است و برای آنان که مرا از من می‌رانند، اکنون نیشتری دارم به تیزی اراده. اراده‌ای که رقصیدن بلد است و خواستن می‌داند.

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر

چقدر دلتنگم این روزها ......... کجایی؟؟؟؟

راز مگو

[لبخند]دیدن قدیمی‌ها همیشه جالبه!

محمد رضا

[چشمک]منو یادن مباد [نیشخند][چشمک][زبان]

آراد

سلام دوست عزیز کم پیدا شدی دست کمی از تو ندارم برات آرزوی موفقیت دارم

پايلو پيكاسو

سلام دوست عزیزم وچقدر خوشحال کننده است سر زدن به دوستان قدیمی و دوستانی که یاداور دوران خوبی از زندگی ام هستند اما نمیدونم چرا اینقدر دلم گرفته ...

الناز

سلام خوبی[سوال] چه جااااااااااااااالب [تعجب]آخه اسم وبلاگ منم اتاق آبیه[دست] پیش منم بیا [خداحافظ]

هاتف

سلام.کجایید پس؟ یادتونه اسم وبلاگ قبلی منم اتاق آبی بود سال 84 دیگه مطلب نمیزنید؟ وبلاگ جدیدی راه انداختیم خوشحال میشم سر بزنید