ای نازنين ...

انسان موجود عجيبيه ... هر بار که موضوعی پيش می‌آد، هر بار که اتفاقی می‌افته .. بعد از يه مدت به اين نتيجه می‌رسم که خداوند ما انسانها رو بی‌اندازه پيچيده آفريده.

يه موقع بود که به اين نتيجه رسيده بودم که ديگه امکان نداره هيچ اتفاقی من رو تا به اون حد از پا بياندازه. چون من راه خودم رو پيدا کرده‌ام. به اون ايمان دارم و تا به انتها خواهم رفت. با تمام قوا و انرژی ... دلم می‌خواد بدونم چه چيزی ايمان آدمی رو حالا در هر مقطع و به هر چيز که می‌خواد باشه، سست می‌کنه ...

به خدا توکل دارم. اون هم خيلی زياد. چرا که اگه جز اين نبود هرگز توان تحمل آنچه که بر من می‌گذرد رو نداشتم ... آروم گرفته‌ام .. فکر ‌می‌کنم، به همه چيز، به خودم و به خودم. به بازی روزگار .. برای ثابت کردن حقيقت وجودم تنها احتياج به يک چيز دارم و بس ..

ديوار‌هايی را که به دور خودم کشيده‌ام بلندتر می‌کنم و به آنها اجازه می دهم تا گاه گاهی از روزنه‌هايی که برايشان ساخته‌ام، روحم رو نظاره‌گر باشند ..

ای نازنين ای نازنين، در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها، در آينه افتاده چين
از تندباد حادثه، گفتي كه جان در برده‌ايم
اما چه جان در بردنی، ديريست که در خود مرده‌ايم

ای نازنين ای نازنين، در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها، در آينه افتاده چين

اينجا بجز درد و دروغ هم‌خانه‌ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد، کالای بازار كساد
سوداگران در شكل دوست، بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابی بود و بس، خوابی که تعبيری نداشت
هر کس که روزی يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
ای نازنين ای نازنين، در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره‌ها، در آينه افتاده چين

من با تو گريه كرده‌ام،در سوگ همراهان خويش
آنان که عاشق مانده‌اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير، ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه می‌ماند بجا
هجرت سرابي بود و بس، خوابي كه تعبيري نداشت
هر کس که روزی يار بود، اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين، در آينه ما ببين
از شرم اين صدچهره‌ها، در آينه افتاده چين

از ليلای عزيز ممنونم، دلم برای خط به خط نوشته‌هايت بی‌اندازه تنگ شده است. از نيروانای مهربانم که حضورش چه در وبلاگم و چه در نوشته‌هايش بی‌اندازه آرامش‌بخش است. و يار ديرينه، بهنام عزيز که در ورای جملات ناگفته‌اش، نکته‌ها برای آموختن دارد .. حضور شما باعث دلگرمی‌ من است ... متشکرم.

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

هیچ چیز جز خیال تو ارامم نمیکند.کاش میدانست که تمام اتقم را به رنمگ او کرده ام تا داند همواره رنگ نگاهم از اوست. با سلام

نرگس _ شقایق _ قاصدک

درود همسايه ی مهربانم ........ مرسی که به يادمی و گاهی سراغم ميای ....... قلمت دلنشين و غمگينه مثل دل من....... موفق باشيد ......... در پناه مهر

باران

سلام! عالی بود! توکل به خدا.. کاری جزاین مگه ميشه کرد؟؟؟ آبی باشی!

nirvana

مهربانم ممنونم از لطفت ...

nirvana

پرودگارا ! اگر به ياد آورم که در گذشته چگونه از من مراقبت کرده ای ، توکل کردن به تو در زمان حال و سپردن آينده به دستان توانای تو بسيار آسان است ...شادمان بينمت و مهربان /در پنته مهر

واثق

سلام. اول از همه به اين بهنام خان بگم آفرين که هم به اين مفصلی و هم به اين زيبايی توضيح دادند. و خوشحال هستم که همچنان در خدمت دوست عزيزم رها هستم و از مطالبش و بخصوص شعر فوق العاده زيباش لذت ميبرم. به نظر من هم خيلی چيزها باعث سست شدن ايمان ميشه اما ريشه همه اونها فراموشی ياد خداست. اکثر آدمها فکر ميکنند که خدا يه موجودی خاص هست که در جايی نشسته و ما رو نگاه ميکنه و گناه و صواب رو مينويسه و چون هيچ وقت نميتونن يه چنين موجودی رو تصور کنند و ببينند از ياد اون غافل ميشن. اما بايد بدونيم که خدا من تو زمين آسمان دريا درخت و هر چيزی ديگريست که ميبينيم و همه نظاره گر ما هستند و از همه نزديکتر خود ما. شاد و پيروز باشيد

صادق

سلام...مثل هميشه:شرمنده...مثل هميشه:لبخند...اتاقتان هنوز هم آبيست...گفتيد چرا آپديت نميکنم...بنده هم گوش کردم...همين؟!!

بهنام

سلام و اول از همه سپاسگزارم از لطف « واثق » عزيز ، لیاقتی نیست جز از حسن ظن شما... و دوم اينکه ، رهای گرامی : از لطف شما هم ممنونم ... شايد باز در فرصتی بهتر چيزهايی را بتوانم بگم که به عنوان تجربه ی يک نفر ديگر ، شايد به دردت بخورد ... تا بعد

SkyBlue

گاهی چقدر آدمها بهم نزديکند ! گرچه حقيقتا فاصله وجود دارد ... همان روز چيزی برايت نوشته بودم که شايد چون زمانش گذشته جايش نباشد اينجا بنويسم برايت ايميلش ميکنم که بدانی چقدر انگشتهای ساده احساس شعور دارند و می توانند دلها را نزديک کنند ... گرچه ميدانی...