به ياد سهراب


با ديدن باران امروز ...

كه منظره روبروي مرا هاشور مي‌زد .


...
دعا کردم که بمانی ، بيايی پشت پنجره ، باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی ؛
اما دريغ که رفتن راز غريب همين زندگی است
رفتی پيش از آنکه باران ببارد ....
...

/ 5 نظر / 8 بازدید
فانوس

رهای نازنين،خيلی زيبا بود.خيلی..... . هر موقع که به چيزی احتیاج داريم به اون دسترسی نداريم. وقتی که نياز داريم دست در دست از پشت پنجره باران و نگاه کنيم و زير باران بريم. اما دريغ که دستها هميشه خاليه!!!!!! ميدونی به چه کسی خوشبخت ميگن؟؟؟؟ از خدا ميخوام هيچ وقت تنها نباشی. يا حق

جاودانگى

خوبی وبلاگستان هم مثل بقيه چيزهای ايرانی اينه که کپی رايت نداره :)))‌

رها

به جاودانگی: .... حتی اگر هم وبلاگستان مثل بقيه چيزهای ايرانی، کپی رايت نداشته باشه، توی اين وبلاگ کپی رايت رعايت می شه ... به علت بی حوصلگی و عجله يادم رفت که اضافه کنم، بعد از خوندن چه متنی اين چند خط رو نوشتم. از وبلاگ : gahnevesht.persianblog.ir ممنون که به اين وبلاگ سر زديد :)

جاودانگى

دوست عزيز شوخی کردم :)‌اگه نمی خواستيد من بخونم نظر برايم نمی نوشتيد... از وبلاگتان معلوم است که به سهراب ارادت خاصی داريد

amir

سلام دوست عزیز . وبلاگت خیلی قشنگ بود .موید باشی