به ياد قيصر امين‌پور

خبری که شنیدم کوتاه بود: "سید محمد خاتمی، رییس بنیاد باران، به مناسبت درگذشت قیصر امین‌پور، پیام تسلیتی فرستاد".

چی؟! خبر در خبر بود. راستش به گوش‌هایم نمی‌توانستم اعتماد کنم. اما مگر می‌شود گوینده‌ی رادیو خبرش نادرست باشد. دنبال آن هم ترانه‌های از ناصر عبداللهی، محمد اصفهانی، علیرضا افتخاری ... و همه با اشعار قیصر امین‌پور بود که پخش می‌شد. بغض کردم، دلم گرفت. نه این پریشانی من از دیروز بوده و حالا ...! حرف خاصی برای گفتن نیست، جز آن آه و افسوس‌های تکراری که از بیان آن‌ها بیشتر دلم می‌گیرد و این‌که هنوز جوان بود و ادبیات ما تشنه‌ی کلام زیبایش که گاه نیمایی و غزل بود و گاه چارپاره و دو بیتی. هر وقت حرفی از قیصر هست، ذهنم ناخودآگاه به یاد شهرزاد می‌افتد که آن‌روزها، سال‌ها پیش را می‌گویم، در دانشگاه به‌طور آزاد سر کلاس‌هایش شرکت می‌کرد و نوشته‌هایش را می‌داد تا او برایش تصحیح کند. خواستم با یک اس‌ام‌اس خبرش کنم، بهتر دیدم که بعد از مدت‌ها پیامکم حاوی چنین خبر بدی نباشد، حتماْ تا به حال خودش آن را شنیده است. افسوس! افسوس! این شعر هم به یاد استاد.Multimedia%5Cpics%5C1386%5C8%5CPhoto%5C967.jpg

 غزل دلتنگی

هر چند که دلتنگ‌تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ‌تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه‌تر از دامن الوند
بشکوه‌تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می‌کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره‌ی نیلوفرم و تشنه‌ی نورم
   
                                                  (از دکتر قیصر امین‌پور)

/ 3 نظر / 10 بازدید
بهنام

ممنون از نظرات ِ هميشه پربارت ... و اما در مورد اين پستت : ترجيحآ سکوت می کنم ... حداقل مانند شما خاطره خوش از ايشان ندارم

نگار

سلام زيبا می نويسيد خوشحال ميشم به من هم سری بزنيد منتظرم....