(مسخ شده (۱

آمده بود پيش من تا برایش وبلاگ درست کنم. گفت که امروز فهمیده که خانم "م"، یکی از کسانی که به تازگی با اون آشنا شده، وبلاگی با نام اصلی خودش دارد و مشغول نوشتن در مورد زندگی در این‌جاست و البته خیلی چیزهای دیگه. گفت که مشتاق شده او هم وبلاگی بنویسد و بگوید هر آن چیزی که تا به حال فرصت گفتنش را نداشته و ندارد. با سابقه ذهنی که از او داشتم می‌دانستم منظورش چیست و البته در ادامه‌ی صحبت‌ها موضوع بیشتر برایم روشن شد. یک بار در گذشته حرف وبلاگ پیش آمده بود و من به همسرش یاد داده بودم که چطور وبلاگ درست کند، و این دو تا من را کچل کردند تا من آدرس وبلاگم رو به آن‌ها بگویم، ولی زیر بار نرفتم. استدلالم هم این بود که من به اسم مستعار می‌نویسم و اگر مایل بودم که کسی از دوستان و آشنایان نوشته‌های من را بخواند، قطعاً همه را خبر کرده بودم. بنابراین اصرار اون‌ها بی‌مورد است. حتی ادعا کرد که می‌تواند در عرض چند ساعت وبلاگ من را پیدا کند و از آن جایی که من به خودم مطمئن بودم با او شرط بستم. در طول هفته‌ها ظاهراً شوهرش بارها تلاش کرده بود از طریق سرچ کردن مرا غافلگیر کند، و حتی چند بار وبلاگ هایی رو که به خیال خودش به من تعلق داشت برایم فرستاده بود، اما زهی خیال باطل. بعدها اعتراف کرد که اگر من در تمام نوشته‌هایم اشاره‌ای کرده بودم حتماً تا به حال پیدا شده بود. گفتم که من معنی این اصرار شما را نمی‌فهمم. اگر من راضی نباشم که نوشته‌هایم توسط آشناها خوانده شود، پس این کنجکاوی شما خیلی بی‌معنی هست. بگذریم.

يادم می‌آید بعد از اولين برخوردی که با هم داشتيم گفت که من او را به ياد دوران قبل از ازدواجش می‌اندازم و در اين خصوص با حسرت صحبت می‌کرد. چندان طول نکشيد که متوجه شدم، دختری که الان می‌بينم بعد از گذراندن چهار و اندی سال پس از ازدواج فرق اساسی و عظيمی با قبل از آن نداشته چرا که زمينه‌های عاطفی و اجتماعی گذشته نقش عمده‌ای در وضعيت کنونی اون بازی کرده است. اوايل تصور می‌کردم، او هم مثل خيلی‌ زنان ديگر است که بعد از ازدواج به شوهر تکيه می‌کنند و گاهی در خصوص تصمیم‌گیری در بست در اختيار شوهر هستند که چيزی فراتر از تنها وظيفه‌ی همسرداری و شريک زندگی بودن است. اما چندان طول نکشيد که متوجه شدم من با يک موجود مسخ شده طرف هستم که به معنای واقعی هيچ اختياری از خودش نداشته و مثل يک عروسک کوکی در دست همسرش قرار دارد.

من به عنوان يک دوست خانوادگی در جريان جزئيات زندگی اون‌ها بوده و هستم. در بيشتر مواقعی که با هم هستيم، حتی اگر موضوع ربطی به گذشته و يا خانواده‌ی همسر نداشته باشد، يک ‌جوری بحث به اين مسايل کشيده می‌شود و غيبت و بدگويی و يا به خاطر آوردن گذشته‌ای که باعث وضعيت کنونی هست نتيجه‌ی صحبت‌های ماست. نکته اين‌جاست بنده که از هر صحبتی از اين دست فراری‌ام و هميشه به ديگران اعتراض می‌کنم، کاری از دستم برنمی‌آید چرا که هنوز حرفی نزده و کاری نکرده به شوخی و يا جدی در برابر اتهاماتی قرار می‌گيرم که از حوصله‌ام هم خارج است. مجبورم در سکوت گوش بدهم و يا سعی کنم که با حرف‌هايم از شدت احساس منفی‌اش نسبت به آدم‌های دور و بر کم کنم که بايد اعتراف کنم در اين مورد بخصوص معمولاً موفق نيستم. نکته‌ی جالب این‌جاست که بیشتر این حرف‌ها در مقابل همسر زده می‌شود و معلوم است که او هم به این حرف‌ها عادت کرده و حالا ديگر کاملاً بی‌تفاوت است. تازه گاهی بعد از گفتن حرفی بلافاصله پشیمان می‌شود که من اصلاً نباید این را می‌گفتم، و نمی‌دانم چرا چنین کردم. اما مساله‌ی دیگری که باعث حیرت من شده بود این بود که برخلاف تصورم، من به دلیل نوع رابطه و نزدیکی تنها کسی نیستم که سنگ صبورم. ظاهراً "ز" سفره‌ی دلش را بنا به شرایط پیش هر کسی باز می‌کند.

ادامه دارد ...

/ 6 نظر / 10 بازدید
ميترا

سلام رها جان می دونی مشکل صرفا مسخ شدگی نيست مساله طبيعی ديدن اين قضيه است . اونقدر که اگه خواسته هات خواسته ی شوهرت نباشه تو این جامعه غیر متعارفی

لی لا - آبی آسمانی

من اگر جای تو بودن تحليل چينين موضوعی را اين شکلی نمی نوشتم. خصوصن به کار بردن اسامی اشخاص با حروف ... البته تو هم داری دردل ميکنی ولی با توجه به توامنديهای تو اميدوارم محکمتر و عميقتر بررسی کنی اين معضلات را.

آراد

سلام دويت عزيز/ به نظر من مهمترين چيز در يک زندگی مشترک به اشتراک گذاشتن عقايد و نظرهاست نه يک رای بودن و فرمان پذير بودن/موفق باشی

لی لا - آبی آسمانی

رهای عزيز ... چرا تعجب کردی؟ به نظرم سوژه ات خيلی حيفه که اين شکلی خراب بشه. نوشته ی آدمها وقتی ارزشمنده که قالب نوشتاری بگيره و حالا مولفه های ديگه ای مثل سبک و شيوه ی بيان و پرداخت موضوع و غيره هم مياد وسط که نوشته رو جذاب ميکنه و رو مخاطب اثر ميگذاره. عمر نوشته هائی که اثر گذار نيستن خيلی کوتاه. تو يه طوری نوشتی که انگار داری واسه يه مجموعه آدم غريبه حرف ميزنی تا اينجاش بد نيست اما اين آدما از آدمهای تک حرفی مثل ز و م و ... خسته ميشن. چيز بدردبخوری هم دستگيرشون نميشه. ما اينجا مينويسيم که تو هر پستمون يه ارتباطی با مخاطب پيدا کنيم. مخاطب ذهنش درگير يه مساله بشه که يا تاحالا باهاش برخورد نکرده يا اگر کرده نگاه ما رو هم تو اون موضوع بشناسه بعد مياد و نظرش رو ميگه ... پس پرداخت درست رو سوژه ی بحث مهمه. درست مثل اين ميمونه که تو در حين حرف زدن شمرده صحبت کنی يا همه چيز رو جويده و تند و نامفهوم بگی ... تو حالت دوم سوژه حتی اگر مهم باشه تو ديد مخاطب ارزشمند به نظر نميرسه برعکس اگر شمرده و با تناژ قابل کنترل در موردش حرف بزنی مخاطبت با دقت به حرف های بی اهمیت تو گوش میده. البته اگر مثل من پر حرفی نکنی :)

simiagar

عصاره ی شخصيتی به صورت کارت ويزيت ...(( من باور دارم که در گذشته دارای قابليتهايی بودم و به خاطر مسائل خانوادگی از آنها نتوانستم استفاده کنم لطفآ با من احساس همدردی کنيد تا من احساس حقانيت کنم )) .... خوش باشی

نرگس شقايق قاصدک

رها جان درود دلم ميگيره وقتی اينجور مشکلات زندگی را می بينم حرف دل را گفتن سخت ترين کار دنياست اما با که گفتن از آن سخت تر عجيبه که سفره ی دل را برای هرکسی بشه پهن کرد اميدوارم عاقبت بخير بشوند ممنونم از همه ی محبت هايی که به من داری در پناه مهر باشي