تاريکه !!

احساس مي‌كنم تمام غم دنيا روي دلم سنگيني مي‌كنه. احساس مي‌كنم ديوار‌هاي اين اتاق آبي داره به من فشار وارد مي‌كنه. تنگ و تنگ‌تر مي‌شه .. از تحملم‌ خارجه ... قلبم انگار داخل دستام مشت شده كسي داره از هم مي‌پاشه .. از تحملم خارجه ..

 

دوباره سالگرد اتفاقات گذشته ... چرا بايد هر دفعه در چنين ايامي تكرار بشه . انگار كه اون هم مي‌خواد خاطرات گذشته رو زنده كنه. چه نفعي به چه كسي مي‌رسه. مطمئن هستم كه اون آدم هر كسي باشه، من نيستم. دوباره سكوت اختيار كرده‌ام. دوباره به دنياي دروني‌ خودم پناه برده‌ام.

 

از وقتي كه تصميم گرفتم ۲ سال و ۸ ماه مي‌گذره .. در اين مدت كساني رو كه حتي فكر اون رو هم نمي‌كردم، كساني كه به خاطر من به فكر اون افتادند شروع كردند و از من پيش افتادند و ... من .

 

بدون اين‌كه بخوام .. بطور كاملا غير ارادي تمام وسايلم رو كه هر كدوم در گوشه‌اي از خونه بودند برداشتم و روي زمين اتاق پهن كردم. هيچ تصميم قبلي براي اين‌كار نداشتم. البته مدت‌ها بود كه مي‌خواستم وسايلم رو مرتب كنم ... ولي حالا ... انگار كه داشتم براي يك عمر اون‌ها رو جمع مي‌كردم. انگار كه ديگه با اونها هيچ كاري نداشتم. انگار نه انگار كه هنوز يه ماه .. نه نه ۳۳ روز فرصت دارم.

 

تمام كاغذ‌ها،‌ بروشور‌ها، و .. روي زمين به شكل يك دايره نامتقارن روي زمين قرار داشتند. همچنان از كامپيوتر آهنگ‌هايي كه من دوستشون داشتم شنيده مي‌شد. انگار زمان براي من متوقف شده بود. از روي زمين بلند شدم. به ديوار تكيه دادم .. از اون بالا درست مثل يك داناي كل ... همه چيز رو مرور كردم ... سال‌ها داشتند جلوي چشم‌هاي من .. نه در ذهنم پشت سر هم مي‌گذشتند .. هنوز هم باورم نمي‌شود.

 

فقط گريه‌ كردم .. براي تمام روز‌هايي كه داشتم و از دست دادم. براي تمام روزهايي كه قدر اون‌ها رو حتي همون موقع دونستم. براي خودم .. آره براي خودم ..

 

 

 

 

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

رهای عزيز سلام... دوست قديمی و مهربان ... بارها گفتم برايت می نويسم ... اما نشد ... باز هم فرصت ... باور کن ، اينجا جزو ۲ يا ۳ جايی است که در آن فوق العاده خودم را راحت حس می کنم ... انگار اينجا می توانی راحت باشی : اینجا می شود که مواظب خودت نباشی ، هی دغدغه ی کوبيده شدن را نداشته باشی ، راحت حرف بزنی ، بی سو ء تفاهمی و يا رنجشی ... خلاصه اينجا من خيلی راحتم ... يک وبلاگ بی غوغا ، و سرشار از احساس و ساده ... تمام اين ۷-۸ ماهی که اينجا سر می زدم : احساس خوبس داشتم .... جز روزهايی که يک هو سکوت کردی ... نمی دانم اين غم عميقی که در تو هست چيست ، اما می دانم هست ... و نمی دانم آن باغ و حيات و اتاقت چه چيزهای خاصی داشته ... بگذريم ... هنوز دقيق نمی توانم احساسم را شرح دهم ...

بهنام

در مورد ننوشتن هم : شما که جوانيد و سرشار از انرژی گاه مدت ها سکوت می کنيد ... من که در ميانه ی عمر هستم : مسلم بدانيد که از شما خسته ترم ... از همه چيز خسته شده ام ... حتی از اظهار آن ... متن اين دفعه ات هم باز همان غم خفته بود که ، لب پر زده بود ... دوست خوب و وفادار ... روزهايت آفتابی و شاد که اين ها : خاص محجوبان است ... کاش اين روزها را به افسوس گذشته نگذرانی ... بگذار حرف هايم که آمد ! بهتر برايت بنويسم ... فعلا روزهای جالبی ندارم ... اميد به خدا ... و می سپارمت به همان خدا ... شاد ببينمت دوست عزيز ... رهای عزيز

نیروانا

رهای مهربانم ...از چه دلتنگی ؟...همين لحظه ای را که داری درياب نازنينم ...

فرزاد

دوست گرامي در هفته گذشته با همت جمعي از متخصصين به طور کاملا خودجوش امکاني جهت وبلاگ نويسان پرشين بلاگ فراهم گرديده بود که هر صاحب وبلاگ به راحتي بتواند در وبلاگ خود عکس قرار دهد اين کار براي اينکه هزينه براي کسي نداشته باشه از يه سرور فري بنام http://members.lycos.co.uk استفاده کرده بوديم که اين سرور بطور رايگان 800000 سايت ديگر اعم از خارجي و داخلي رو هم برايگان فضا مي داد. تازه يه هفته بود شروع شده بود و تازه داشت جا مي افتاد که يه دفعه ISP معروف ندا به تنهايي و مستقل اقدام به بستن اين سرور و آدرس کرد و ما را از حداقل حقوق حضور در دنياي IT بي هيچ دليلي محروم نمود و مسئولين آن شرکت به هيچ عنوان جوابگو نبوده و حتي دليل اين امر را هم نمي گويند. لذا به خواطر خودمان بياييد از تنها راه حل اعتراض استفاده کنيم و تنها يک email به آدرس ندا(postmaster@neda.netو يا support@neda.net ) بزنيم و از آنها بخواهيم آدرس http://members.lycos.co.uk باز کنند يا علت بستن آن را اعلام کنند.

حبیب پسری از تبار مشرق زمین

دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند- پنهان خورید باده که تعزیر میکنند/ ناموس عشق و رونق عشاق میبرند- عیب جوان و سرزنش پیر میکنند/ جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز- باطل درین خیال که اکسیر میکنند/ گویند که رمز عشق مگوئید و مشنوید- مشکل حکایتی است که تقریر میکنند/ صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید- خوبان در معامله تقصیر میکنند/ قومی بجد و جهد نهادند وصل دوست- قومی دگر حواله به تقدیر میکنند/ فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر- کاین کارخانه ایست که تغییر میکنند/ میخور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب- چون نیک بنگری همه تزویر میکنند.

Skyblue

آرام مهربان آرام ... کمی تحمل کن ... اين نيز ميگذرد.

Nazi Nazgolak

salam..mamnunam ke behem sar zadi..bazam bia up kardam....sabr sabr sabr...delet shado labet khandun ...Nazi

بهنام

سلام ... بهتر هستی ؟ ... اميدوارم که باشی ... بازم : تا بعد

بهنام

راستی يادم رفت ... درخت گيلاست چطوره :) ... شکوفه هاش تو دلت که هنوز هست ... به اونا خيره شو ... حتی تو زمستان ... اميد که از :( کمی :) بشی

روشن

رها... ميدونی... خوندم و يه لبخند زدم... تلخند نبود... لبخند... منو ياد روزی انداختی که نشستم و عکسامونو نگاه کردم... به عکسها نگاه کردم... به اون که رفته بود... ولی...... نميخوام تکرار بشه برام... ميدونی... يادم رفته بود.... هرچند وقتی بود حضورش کمی بيشتر از ديگران بود... رها..... حضورت رو دوست دارم......قول بده اتاق آبی رو خالی نکنی..... قول بده........