از عاشورا تا اربعين



امسال اربعين حال و هواي ديگري دارد. احساس مي‌كنم كه امروز ديدگان مسلمانان دنيا به كربلا دوخته شده است. احساس مي‌كنم كه امروز مركز ثقل زمين به آن مكان لغزيده است. احساس مي‌كنم امروز دلهاي مشتاق به آن نقطه پركشيده است و حسرت يك لحظه بودن و تجربه آرزوي ديرينه را در خود مي‌پرورد.

به لحظه مي‌انديشم. به زمان بعد از اين، به سرنوشت، به تقديري كه از آن بي خبري. به سيبي كه به آسمان پرتاب مي‌شود و اينكه تا به زمين برسد، هزار چرخ مي‌خورد. چه كسي مي‌دانست؟ … سرنوشت چه بازيها دارد. در فاصله 40 روز (از عاشورا تا اربعين ) روزگار مردمي كه سي سال در خفقان بودند، سي سال شهامت ابراز خود و عقيده و باور خود نداشتند، همانند سيبي كه به آسمان رفته باشد، چرخ بخورد و جرخ بخورد … عوض شود، زير و رو شود، بشود همان كه آرزو مي‌كردي، بشود همان كه سالها انتظار آن‌را مي‌كشيدي. فكر مي‌كنم كه دملهاي چركين عقده سالهاي تاريكي اين مردمان رنج، به يكباره سر گشود تا امروز هر چه را كه در اين سي سال مهار كرده بودند به يكباره بيرون بريزند.

و چه بهاي سنگيني را بابت آن پرداختند.

/ 2 نظر / 4 بازدید
سارا درويش

خواب ديدم : زنان موهاشان را که افشان مي کردند ، با دست چهره مي دريند و مويه هاشان در موهاي تنم راست مي شد. سرخي اسمان را با پارچه زينت بستند...