طولانی‌ترين شب


شب از نیمه گذشته است ... و همه جا در سکوتی عجیب فرو رفته است. چراغی در آن دوردست پا به پای من روشن است. لحظه های این نیمه شب تاریک را می توان با او قسمت کرد. تا زمانی که توان ماندن باشد، برای چراغی نیم سوخته که امیدی به ماندنش نیست. و آیا چیزی سخت تر از ماندن است؟؟ اما قدیم ها چه آسان بود، حتما به خاطر داری ... چه کسی صدا زد ...

چیزی در این نزدیکیها بی وقفه می خواند. به آرامی می خواند و می خواند، صدایی از گلو بر آمده در اوج احساس، تا کجا .... اوووووووووووووووووووه ... این هم به پایان رسید.

چقدر لحظه ها از هم دورند. چقدر دلها در عین نزدیکی، فرسنگها دورند. هیچ چیز ثابت تر از ثبت شده ها نیستند و بی ثبات تر از آن احساسی است که هر لحظه رنگی به خود می گیرد.

و هیچ چیز سخت تر از درک احساس من نیست ... وقتی که نمی خواهی برای درک شدن زمانی صرف کنی، وقتی نمی خواهی برای قسمت شدن مجالی باقی بگذاری، وقتی نمی خواهی برای ابدی شدن روزنه ای بسازی، وقتی که دوری، در آن دور دستها که سرانگشتان هیچ احساسی نتواند تو را لمس کند ... پیله ای برای زیستن باقیست.

سپیده دم نزدیک است.


/ 9 نظر / 5 بازدید
mehdi

سلام. بلاگ قشنگيه. نوشتت باحال بود.

amir

سلام خوبی؟وبلاگ جالبی داری و خوب مينويسی.به ما هم سر بزن.موفق باشی

مرتضی

رها جان دو بار برات تفال زدم هر دو بار همين اومد از ديده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز ديده چه گويم چه ها رود

رها

مرتضی عزيز .... ممنون به خاطر اين تفالی که زدی ... واقعا ممنونم ..

graphict

سلام ممنون و موفق باشين و سر بلند

ميثم

سلام رها عزیز شما با نوشتن link:http://theblueroom.persianblog.ir در سرچ www.google.com تمام کسانی که بهت لينک دادن رو نشون ميده... قربانت و ممنون: ميثم

صادق

سلام. مائيم اينک چشم براه شپيده...در دوردست ، تورا منتظرند...و من بيتاب انتظار...همين! يا حق.

solaleh

سلام . اندكي صبر سحر نزديك است . اگر دلت براي سفيدي برف تنگ شده . بيا با برف كبوتر لونه اي به بلنداي پرواز بسازيم . يا حق