سال 1386 مبارک

قبل از تحویل سال:
تا چند دقیقه دیگه سال نو می‌شه و من چون تصمیم گرفتم هر طوری که هست حتماً چند جمله به عنوان آخرین جملات در سال 1385 در این وبلاگ بنویسم، دارم این جملات بی‌ربط رو پشت سر هم ردیف می‌کنم. اما دیگه فرصتی نیست و به زودی سال تحویل می‌شه. با آرزوی بهترین‌ها ...

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول الحالنا الی احسن الحال


بعد از تحویل سال:
نوشتن این پست برای من از سال گذشته تا حالا طول کشید. چرا که خواستم در این‌جا درست قبل و بعد از لحظه‌ی تحویل سال نوشته باشم. گرچه تاریخش به عنوان اول فروردین رقم می‌خوره.

حیف که برخلاف تصمیی که داشتیم، یعنی این‌که تا لحظه‌ی تحویل سال بیدار بمونم و به کارهای عقب افتاده مثل فرستادن ایمیل به دوستان و آشنایان و تبریک سال جدید مشغول باشم، خوابم برد. ولی خوشبختانه قبل از تحویل سال بیدار شدم و تنها چند خط از افکارم ...!

معمولاً وقتی که روزمون تموم می‌شه، یا گاهی اوقات وقتی که هفته تموم می‌شه، با خودمون فکر می‌کنیم که روز یا هفته‌مون چطور گذشت. آیا طبق خواسته‌ی ما بود؟ این که آیا پر از موفقیت بود و یا اشتباهاتی داشتیم، آیا جریان داشتیم و یا راکد بودیم، این‌که تا چه میزان از برنامه‌هایی رو که در نظر داشتیم اجرا کردیم؟ خیلی خوبه که آدم دایم در حال ارزیابی خودش باشه، چرا که این مسأله کمک می‌کنه که کمتر اشتباه کنیم. البته اگر از اشتباهات قبلی تجربه بدست بیاریم و عبرت بگیریم. آحر هر سال هم بهترین زمان برای بررسی و ارزیابی خود و عملکرد یک‌ ساله است. برای این که برنامه‌ریزی کنیم برای یک سال دیگه، برای 365 روز دیگه که تک‌تک روزهاش اون‌قدری هستند که هر کدوم می‌تونند دست‌آوردهای بزرگی داشته باشند، می‌تونند به تنهایی مرحله‌ی جدیدی از زندگی ما باشند.

سال‌های پیش بابا کاغذی رو آماده می‌کرد و به تک‌تک اعضای خانواده می‌داد و می‌خواست که هر کس موفقیت‌های بزرگ خودش رو در اون بنویسه و به این شکل ما کارنامه‌ای داشتیم از موفقیت‌های خانواده که احساس بسیار خوشایندی داشت. در عین حال یک‌جور احساس اعتماد به نفس می‌داد که به‌طور غیر مستقیم آدم رو برای برداشتن قدم‌های بزرگتر و جسورانه‌تر تشویق می‌کرد. من همیشه عاشق ایده‌های ناب بابا هستم.

دوست خوبم خرسی پیشنهاد داده که خاطرات تلخ و شیرین سال 1385 رو بنویسیم. دارم به تلخ‌ترین و شیرین‌ترین اون‌ها فکر می‌کنم. مرگ‌ها جزو تلخ‌ترین و ازدواج‌ها جزو شیرین‌ اتفاقات زندگی هستند. مرگ تلخه و اگه برای یک جوون باشه، به مراتب تلخ‌تر. آدم همیشه فکر می‌کنه که تصادف و مرگ برای غریبه است. هنوز هم وقتی یاد اون لحظه‌ای می‌افتم که بعد از گذشت سه هفته خبر فوت پسردایی‌ام رو شنیدم، دلم به شدت فشرده می‌شه. چند بار تصادف کرده بود، اما این بار زیادی جدی شد. اما شیرین‌ترین اتفاق نامزدی یکی از عزیزانم، که همه‌ی ما رو لبریز شادی کرد.


از پنجره دارم بیرون رو نگاه می‌کنم. کمی تا اندکی برف اومده. یاد پارسال به‌خیر که لحظه‌ی تحویل سال، چه دل پرغصه و چه چشم لبریز از اشکی داشتم. یاد پارسال به‌خیر که تنها از درصد کمی از توان و انرژی‌ام استفاده کردم و بیشتر اون لحظه‌های ارزشمند رو تلف کردم. یاد پارسال به‌خیر که یکی از جسورانه‌ترین مراحل زندگی‌ام رو تجربه کردم. یاد پارسال با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش به‌خیر. یاد پارسال به‌خیر.

امیدوارم که سالی پر خیر و برکت در پیش رو داشته باشید. با آرزوی بهترین‌ها برای شما.

Happy%20Nowruz%201386.jpg?uniq=72i2hk
/ 3 نظر / 6 بازدید
Amir

سلام سال نو تون مبارک منم امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشید برای من که سال 85 پر حادثه ترین سال عمرم بود اما باید بگم که واقعا راضی ام گرچه اشتباه کم نکردم بازم میگم سال خوبی داشته باشید بای

مجيد

سلام دوست خوبم..........به وبلاگم دعوتت ميکنم.........

سامان

سلام رهاي عزيز ، بي نهايت متشكرم از لطفت و اميدوارم اين روزهاي خاكستري به زودي هم براي تو و هم براي من و هم براي همه ي ديگران رنگي شاد و دلپسند بگيرد