چرا .... ؟؟!

امروز یه وبلاگ خوندم و چقدر دلم گرفت.

به یاد کسانی افتادم که چه مغرورانه از خودشون یاد می کردند، که چقدرعاقلانه در مقابل مسایلی از جنس های مختلف از خود عکس العمل نشون می دهند. به یاد اونهایی افتادم که چه ابلهانه به دام افتادند... چقدر دلم براش می سوزه. گاهی اوقات آدم ها همنطور که شروع می کنند پیش نمی روند و این برای اونها که می شناسیم چقدر تاسف بار و دردناکه.

من یه جور دیگه روی تو حساب می کردم. بهت ایمان داشتم. اما حالا تمام ذهنیت من از تو فرو ریخت. شاید تو ندونی که دلیلش چی هست، ولی من بخوبی می دونم و می تونم فرجام کارت رو هم بخونم. تو هم یکی از هزار و یک آدمی که می شناسم. بهایی پرداختی جبران ناشدنی. کاش به اندازه اون روزهای عزیز، فقط کمی توجه می کردی. همین!!

اگه این چند خط رو نمی نوشتم دلم آروم نمی گرفت. اگرچه الان هم چندان فرقی نکرده. دلم می خواد بدونم .... چرا؟؟!

/ 5 نظر / 10 بازدید
هموطن

ای هموطن بيا دریابيم پرستوهای دربند را ، پيام شما انزجار از رفتار مدعيان آزادی است.

گرافیست

سلام فکر نکنم بتونم نظر خاصی بدم اما منم يه مدتی يه عالمه چرا بهم حمله کرده هر جا برم میپرسم ؛) موفق باشين راستی چرا؟

صادق

با سلام...من در اين تاريکی ، فکر يک بره روشن هستم ، که بيايد علف خستگی ام را بچرد.من در اين تاريکی ، امتدادتر بازوهايم را ، زير بارانی ميبينم ، که دعاهای نخستين بشر را تر کرد...همين!يا حق.

ليلا

بتی که شکستنيه بايد بشکنه . شهامت ميخواد آدم خودش رو بشکنه چون از اون بتائيه که کمتر ميشه ديدش . من هميشه اينجور وقتا احساس خوب بهم دست ميده احساس فهميدن اما منکر نميشم که تلخی اوليش خيلی زياده .

KAvEH

نوشته هات خيلی زيباست به من سر بزن بای