دوباره !

هر وقت که اتفاق بدی، يا يک بدشانسی به من رو می‌کند با خودم می‌گويم: که اين نتيجه‌ی چيزی بيشتر از يک غفلت است. تاوان کاری کرده، حالا دانسته و يا ندانسته در نهايت فرقی نمی‌کند.

هميشه وقتی دلم می‌گيرد ياد اينجا می‌افتم. نه اين که در طول اين ۲ ماه و اندی اصلاْ ياد اينجا نکرده باشم،‌ بلکه گفتنم نمی‌آمد. هربار که غيبتم طولانی می‌شد و دوباره شروع می‌کردم، می گفتم که اين بار آخر است و از اين به بعد مرتب می‌نويسم. اما دوباره .. باز از نو. خب در اين روز ابری با آسمان گرفته تنها خواستم خودم را مجبور به نوشتن کنم و بس. نه خيلی شاد مثل گذشته که انرژی از کلمه کلمه‌ی نوشته‌هايم بيرون بزند و نه خيلی دلتنگ که جملاتم با دوباره خواندن اشکم را سرازير کند.

آن بلايی که بر سر اراده‌ی من آمده بود، جدی‌تر از آنی بود که فکرش را می‌کردم. حالا که شاهد تبعات آن هستم. حالا چه فرق می‌کند که قبلاْ چه بوده‌ام. مهم اين است که حالا چه هستم.

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
Amir

سلام می خام فقط تشکر کنم که به وب لاگم سر زدید شاید امروز آپدیدش کنم و در مورد خودم(هر وقت که اتفاق بدی برام می افته یا بد شانسی میارم دقیقا حس می کنم که این کیفر یک گناه است) امید وارم همیشه موفق باشید

سقراط حكيم

سلام. هيچ دليلی وجود نداره که رهای فعلي بهتر از رهای قبلی نباشه. حتی اگه اراده ش بقول خودش ضعيف تر شده باشه...