باز اين دل شيدای من

يادم می‌آد يه دورانی اين راديو پيام که شيفت کارمندان و مجريانش هر چهار ساعت يک بار عوض می‌شه، خودش رو با ترانه‌ی "صحرا صحرا"ی "عليرضا افتخاری" کشت. چون هر گروهی که می‌اومدند حداقل يک بار اين آهنگ رو می‌گذاشتند و من و دوستانم هم که به دليل کمبود امکانات در خوابگاه ۲۴ ساعته مشغول گوش دادن به راديو پيام بوديم، از اين ابراز لطف راديو پيام به شدت مشعوف شده بوديم. طوری شده بود که هر بار اسم عليرضا افتخاری رو می‌شنيدم شديدا واکنش نشون می‌دادم. نمی‌دونم چه چيزی باعث شده بود بين اين همه آهنگ از اين همه خواننده راديو به اين يک مورد گير داده بود. و چه راهی بهتر از اين برای متنفر کردن شنونده از يک ترانه.

اما امروز تصادفاً يه آهنگ تکراری از همين خواننده شنيدم که تا به حال به متن آن توجه نکرده بودم و يک جمله‌ی اون مثل پتک توی سرم خورد. همين باعث شده که سريع چند کلمه از اون رو به خاطر بسپرم و در اينترنت اول دنبال متن و بعد خود آهنگ بگردم و تا حالا هم بارها و بارها به اون گوش دادم. ترانه‌ی "دل شيدا" از آلبوم "هنگامه". هيچوقت تصور نمی‌کردم که روزی حس قديمی‌ام به حس متفاوتی تبديل شود. البته اين مساله گناه راديو پيام رو کم نمی‌کنه.

و من دوباره تمام غم و غصه‌های قديمی و جديدم به قلبم هجوم آوردند. با تمام وجود باور دارم که تمام غم‌ها به پايان خواهد رسيد. اما زمان بعضی از آن‌ها بسيار دراز است. به درازای عمر آدم‌ها و آن‌گاه همه چيز با هم به پايان می‌رسد.

ای وايِ من، ای وايِ من
زد این دل شیدای من
آتش به سر تا پای من
خاکسترم کردی، چه آوردی، تو ای دل بر سرم
دیگر چه آوازی، چه پروازی، که بی بال و پرم

ای فارغ از حال من، چون یاد آورم
رو گرداندنِ تو را
ترسم سوز درد من، آه سرد من
گیرد دامن تو را
کردی جفا دیگر مکن
چشم عاشق را تر مکن

ای چشم من، گریان مباش
این‌گونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان مباش
در گردش گیتی، رسد روزی، به پایان هر غمی
دست نگار ما، داغ دل را، گذارد مرهمی

دست غارت از چه رو، آه ای لاله رو
بر جانم گشوده‌ای
از تو چه شد حاصلم، همین کز دلم، قرارم ربوده‌ای
کردی جفا دیگر مکن
چشم عاشق را تر مکن

/ 5 نظر / 32 بازدید
امید

يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمديده حالت به شود دل بد مکن وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دايما يک سان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نوميد چون واقف نه‌ای از سر غيب باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور ای دل ار سيل فنا بنياد هستی برکند چون تو را نوح است کشتيبان ز طوفان غم مخور در بيابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کند خار مغيلان غم مخور گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعيد هيچ راهی نيست کان را نيست پايان غم مخور حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

simiagar

هميشه اميدي هست .... اگه اميد نبود زندگي خيلي سخت بود حتي اگه اون اميد اميده خودکشی باشه

نرجس

ياد آن قديم نديما به خير....

Amir

سلام حسابی من رو به ياد اين آهنگ انداختی من با اينکه زياد هم طرفدار افتخاری نيستم ولی همیشه از اين آهنگ خوشم می اومده هم ملودی قشنگی داره و هم شعر خوبی به اون جمله هم که شک نبايد کرد راستی انتقادی که از راديو پيام کرديد خيلی بهم چسبيد موفق باشیBYE