قبل از نیمه شب اول اسفند

آمدم که چند خطی بنویسم و بروم. تنها به این خاطر که عنوان بهمن ماه ۱۳۸۶ در کنار این وبلاگ، در لیست آرشیو ماهانه ظاهر شود. راستش نو شدن ظاهر پرشین بلاگ هم آن چنان انگیزه‌ای برای نوشتن در من ایجاد نکرده است. نمی‌دانم این رخوت تا به کی ادامه خواهد داشت. رخوتی که باعث شده از یاد دوستان هم غافل شوم. رخوت سرایت کننده‌ای که باعث شده دوستان نیز از حال ما غافل شوند. نهایت این که فعلاً ملالی نیست جز دوری شما.

/ 8 نظر / 10 بازدید
سامان

سلام دوست قدیمی . این رخوت در واقع شاید زنگ تفریحی باشد برایمان ، یادش به خیر همیشه ناظم مدرسه ی ما در انتهای زنگ تفریحها دنبال شاگرد تنبلها میدوید . ببینم شما فکر میکنید کسی دنبال ما بدود ؟

ُاُمید

عجب ! ای بابا ، روزگاری است برای خودش

ابوذر

ما همگی غولهایی از نبوغیم که با نوشته هایمان دنیا را عوض می کنیم بدون ما این احشام انسان نما چه می کنند؟ پاشو دختر اسپند دود کن چشم نخوریم !!!! خوش باشی راستی حال ستون فقراتت چطوره؟

سارا

سلام صاحب اتاق ‌آبی عزیز منو یادتونه؟ من پروانش م ... [چشمک] شرمنده با اینکه خیلی از نوشته هاتون خوشم میاد اما این مدت به قدر یک ثانیه هم نشد که بیام امیدوارم منو ببخشی..اگه منو شناختی که چه بهتر ..اگر هم نه خوشحالم می کنی اگر باز هم نظرات شما رو ببینم . خوب باشید

نگار

‏ بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا ‏ ‏ ای بهار ژرف ‏ به دیگر روز ودیگر سال ‏ تو می ایی و ‏ باران در رکابت ‏ ‏ مژده ی دیدار و بیداری تو می ایی و همراهت ‏ ‏ شمیم و شرم شبگیران ‏ ‏ و لبخند جوانه ها ‏ که می رویند از تنواره ی پیران ‏ تو می ایی و در باران رگباران ‏ صدای گام نرمانرم تو بر خاک ‏ سپیداران عریان را ‏ به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت ‏ تو می خندی و ‏ در شرم شمیمت شب ‏ بخور مجمری خواهد شدن ‏ در مقدم خورشید ‏ نثاران رهت از باغ بیداران ‏ شقایق ها و عاشق ها‏ چه غم کاین ارغوان تشنه را ‏ ‏ در رهگذر خود ‏ ‏ نخواهی دید ‏ "سال نو پیشاپیش مبارک"[گل]

اتاق آبی

سلام به سارای عزیز. ممنون از حضور مجددت در این وبلاگ. البته که به خاطر دارم. امیدوارم هر جا که هستی، خوب و سلامت باشی.

مها

رهاجون سلام راستش منم دستی برقلم دارم ازاینکه اینقدرشیواوشیرین حقایق رابیان می کنی بهت تبریک میگم[گل]