دوباره در کنکور قبول شدم

امروز صبح زنگ زد و با خوشحالی گفت، "می‌خواستم شما اولین کسی باشید که خبر قبولی‌ام را به او می‌گویم، من مهندسی صنایع روزانه قبول شدم... از شما واقعاً متشکرم". با شنیدن این خبر درست مثل خودش جیغی کشیدم و تبریک و آفرین گفتم. انگاری که خبر قبولی خودم را شنیده باشم. کاری خیلی بزرگی نکرده بودم، تنها کمکش کردم که آن 100 انتخاب کذایی را انجام دهد.

رفتم به سال‌ها قبل. همان روزی که خودم با هیجان به او تلفن زدم و چیزی مشابه این گفتم. با این تفاوت که تصمیم گرفتم اول کمی سر به سرش بگذارم و از رشته‌ای اسم بردم که همیشه از آن متنفر بودم. اما خوب، چند ثانیه بیشتر طول نکشید، چرا که طاقت نداشتم صدای ناامید و گرفته‌اش را بشنوم. با خوشحالی گفتم که قبول شدم، همان رشته و شهری که دلم می‌خواست، همانی که او راهنمایی‌ام کرده بود تا با وجود ناامیدی از قبولی در آن رشته، نه تنها انتخابش کنم، بلکه آن را در بالای لیستم قرار بدهم. و چه خبری لذت‌بخش‌تر از این که تو راهنمای کسی برای رشته‌ای باشی و او درست در همان رشته قبول شود. هیچ‌گاه شیرینی آن لحظات و هیجان آغاز مرحله‌ی جدید زندگی‌ام را فراموش نمی‌کنم.

آن روزها این قدر همه‌چیز پیشرفته و اینترنتی نبود. برای دانستن نتیجه‌ی کنکور باید در یک صف طولانی برای خرید روزنامه می‌ایستادی و لحظات پر استرسی را برای پیدا کردن اسم‌ات در آن لیست مفصل تحمل می‌کردی. آن روزها قبول شدن در دانشگاه خیلی مشکل‌تر از حالا بود. تعداد زیاد شرکت کننده‌ها، آمار کم قبولی‌ها، امکانات کم از نظر کلاس کنکور و آزمون‌های ریز و درشت که بیشتر ترفندهای تست‌زدن را آموزش می‌دهند، تا مفاهیم عمیق علمی.

دوباره دستخوش احساساتی متفاوت شدم. از طرفی وجودم لبریز از سرخوشی شده که انگار کنکور قبول شده‌ام و می‌خواهم برای اولین بار دانشگاه بروم، از طرفی ذهنم درگیر تمام آن سال‌های دور و خاطرات تلخ و شیرین‌اش شده است که البته به اندازه‌‌ی تصور گذر تمام این سال‌ها آزاردهنده نیست.

/ 4 نظر / 4 بازدید
پروانش

سلا م ..تبریک به ایشون..به شما منم یاد 4 سال پیش انداختین ..از کامپیوتر خواهرم دیده بودم ..بعد از خونه اونا تا خونه خودمونو با اینکه کلی را بود .....دویدم ....بعد که رسیدم خونه جیغ بنفشششششششششش.. حالا خواهرم زوتر از من زنگ زده بود خودشون خبر داشتن تا من اون همه راه رو برم ..هیجانها خوابیده بود.. حالا تموم شده ..گاهی فکر می کنم ..اه ...اونهمه خوشحالی به دغدغه حالا می ارزید؟ راستی من هرچی گشتم ندیدم چی باید صداتون کنم خوش باشین ..صاحب اتاق آبی

عمو داوود

سلام. تبريک به جفتتون دوستای خوب و گلم. اميدوارم که هميشه موفق و پيروز باشيد.

پروانش

ممنون که به من سر زدی گلم خوش باشی... من بی اجازتون لینکتونو گذاشتم ..اگه ناراحت می شین برش دارم ! روزگارتون خوش

parvansh

سلام عزیزم خل تر از من تو دنیا پیدا نمی شه نمی دونم چطور ازت عذر خواهی کنم اما به سرم زد وبلاگمو حذف کردم گلم ..نمی تونم ..این دومین وبلاگمه ..اولیش در اوج خاطرات خوب خوب خوب و !!,ولی ناخواسته ..مجبور به حذفش شدم ...حالا فکر می کردم می تونم دوباره برگردم اما ....نتونستم !!نمی تونم مشکل اصلی اینجاست که باید خودمو بشناسم !!! متاسفم من قاطی می کنم گاهی مرسی که به من سر زدین تمام این مدت گلم ..خیلی خوشحال شدم که با شما آشنا شدم ..اسم اصلی من ساراست و این ایمیل منه !اگه کاری داشتین هر وقتی خوشحال می شم بتونم کمکی کنم ببخشید و قد دنیا مرسی خوش باشی